|
ستاره ی سهیل من از دوریت چه دارم غیر از دلی شکسته ........ذهنی همیشه ابری ،فکری همیشه خسته
|
دل ساده !
برگرد و در ازای یک حبه کشک سیاه شور گنجشک ها را از دور و بر شلتوک ها کیش کن که قند شهر دروغی بیش نبوده است! حسین پناهی [ شنبه سی ام اردیبهشت 1391 ] [ 1:49 ] [ سهیل ]
[ ]
قلابت را بدون طعمه بینداز
اینجا پر از ماهی هاییست که از زندگی سیرند...... [ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 23:41 ] [ سهیل ]
[ ]
می گویی هرچه را که بوی تو می دهد آتش زنم ....
ترسم جانم آتش گیرد! [ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 1:55 ] [ سهیل ]
[ ]
دیگر نه از خدا خواهم گفت
و نه از عشق .... تو از هر گفته ای گویاتری !
تولدت مبارک [ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 16:39 ] [ سهیل ]
[ ]
هر چه می روم نمی رسم
گاهی با خود فکر می کنم شاید من باشم کلاغ آخر قصه ها [ یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 ] [ 23:20 ] [ سهیل ]
[ ]
دلتنگم
مثل مادر بی سوادی که دلش هوای بچه اش را کرده ولی بلد نیست شماره اش را بگیرد! [ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 ] [ 22:59 ] [ سهیل ]
[ ]
جا مانده است چیزی جایی
که هیچ گاه دیگر هیچ چیز، جایش را پر نخواهد کرد ... نه موهای سیاه نه دندان های سفید! لینک همیشه عشق [ دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 ] [ 23:31 ] [ سهیل ]
[ ]
دم به کله می کوبد
و شقیقه اش دو شقه می شود بی آنکه بداند حلقه ی آتش را خواب دیده است عقرب عاشق! لینک بچه شیر [ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 ] [ 23:17 ] [ سهیل ]
[ ]
چه زود دلخوشی هایمان
خاطره می شود! امید را بگو کجا کاشتیم که سبز نشد؟
[ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 22:40 ] [ سهیل ]
[ ]
«دنیا» را بغل گرفتیم
گفتند: امن است هیچ کاری با ما ندارد ، خوابمان برد. بیدار شدیم، دیدیم آبستن تمام دردهایش شده ایم زنده یاد حسین پناهی [ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ 23:13 ] [ سهیل ]
[ ]
وقتی پروانه ای در تاری بیفتد که عنکبوتش سیر باشد
تازه قصه ی زندگی آغاز شده است . ..... آنجا که دیگر نه می تواند پرواز کند و نه بمیرد ...... لینک:شادکامی [ جمعه سی ام دی 1390 ] [ 2:30 ] [ سهیل ]
[ ]
[ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ 15:53 ] [ سهیل ]
[ ]
روز مرگم هرکه شیون کند از دورو برم دور کنید همه را مست و خراب از می انگور کنید غسال مرا سیر شرابش بدهید مست مست از همه جا حال خرابش بدهید بر مزارم مگذارید بیاید واعظ پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ جای تلقین به بالای سرم دف بزنید شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید روز مرگم وسط سینه من چاک زنید اندرون دل من یک قلم تاک زنید روی قبرم بنویسید وفادار برفت آن جگر سوخته خسته از این دار برفت.... لینک :به سادگی سکوت [ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ] [ 15:47 ] [ سهیل ]
[ ]
ای دوست ما همانیم که با یاد تو مستیم هنوز از دوری تو جام به دستیم هنوز در خلوت خود به یاد ما باش که ما در خلوت خود یاد تو هستیم هنوز [ سه شنبه بیستم دی 1390 ] [ 16:34 ] [ سهیل ]
[ ]
سلام . دیروز یعنی اول اردیبهشت سالگرد کوچ سهراب سپهری به ابدیت بود .
یاد سهراب به خیر ان سپهری که تا لحظه ی مرگ گفت تو مرا یاد کنی یا نکنی من به یادت هستم . ارزویم همه سر سبزی توست . شاد باشید.
کفش هایم کو، چه کسی بود صدا زد: سهراب ؟ آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ . مادرم در خواب است.... بوی هجرت می آید : بالش من پر آواز پر چلچله هاست. صبح خواهد شد و به این کاسه ی آب آسمان هجرت خواهد کرد. باید امشب بروم. من که از باز ترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم حرفی از جنس زمان نشنیدم. هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود . کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد. هیچکس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت. من به اندازه ی یک ابر دلم می گیرد.... باید امشب بروم . باید امشب چمدانی را که به اندازه ی پیراهن تنهایی من جا دارد، بردارم و به سمتی بروم که درختان حماسی پیداست، رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند . یک نفر باز صدا زد: سهرا ب! کفش هایم کو؟ [ جمعه دوم اردیبهشت 1390 ] [ 15:58 ] [ سهیل ]
[ ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |